امیل نویسنده:
aazadihosein@gmail.com
در قالب پیشین این وبلاگ، محل ویژهای برای درج آدرس الکترونیکی نویسنده وجود داشت و امیل حقیر نیز در آنجا درج بود و گاه برخی از دوستان با مهر و لطف و برخی دیگر با قهر و دشنام، یادم میکردند و هر دو برایم غنیمتی بود. در قالب کنونی وبلاگ جایی برای درج امیل وجود ندارد و به همین دلیل من از برکت تماس دوستان جدید محروم شدم. به قصد ارتباط بیشتر و نزدیکتر با دوستان و ادامه گفتگوهای پیشین، اینک آدرس امیلم را در اینجا آوردم تا دریچهای باشد برای گفتگو و تبادل نظر.
اسطورۀ شکسته
نقد، بازخوانی وارزیابی کارنامۀ سه سالۀ استاد مزاری
درغرب کابل
غلام حسین آزادی
1377-1374
پيش گفتا ر
گفتن، نوشتن و داوري درباره بزرگان کاريست دشوار و ظريف؛ زيرا شناخت آنان به دليل عمق و پيچيدگي ابعاد شخصيت شان، مشکل و مرد افکن است. بزرگان را ميتوان به کوه يخي که در اقيانوس شناور است مانند کرد. آنچه بيرون از آب به چشم ميآيد و ما آن را کوه يخ مي ناميم در واقع حجم بسيار کوچکي از آن توده بزرگ است در حالي که قسمت اعظم آن دور از دسترس و ديد ما در درون آب حرکت مي کند. آنچه ما از بزرگان مي بينيم و مي دانيم در حقيقت لايه بيروني و پوسته ابعاد وجودي آنهاست؛ اما هسته و باطن شخصيت آنها اغلب براي ما نامکشوف ميماند. بدين خاطر سخن گفتن از بزرگان، کار بزرگان است و انسان فهيم و بصير مي طلبد.
از ديگر سو آنگاه که پاي نقد، بازبيني و ارزيابي کارنامه یک شخصيت و آن هم چهره سياسي در ميان باشد، دشواري هاي تازه اي نیز فراروي نويسنده سبز مي شود؛ زيرا از طرفي بر مبناي اصول اساسي نقد، نقاط مثبت و منفي شخصيت سوژه زيرزرّه بين قرار مي گيرد؛ محاسن و معايب، کاستي ها و راستي ها يکجا مورد قضاوت و ارزيابي قرار مي گيرد؛ و از طرف ديگر، چهره هاي مؤثر به دليل برخورداري از جاذبه و دافعه نيرومند، دوستداران و مخالفان سينه چاک و سرسختي دارند. بديهي است که برشمردن نقاط مثبت به مذاق مخالفان و نقاط منفي به مذاق دوستداران آنها خوش نيايد و طوماري از اتهام و دشنام نثار نويسنده نمايند.
در خصوص سوژۀ مورد نظر ما در اين نوشتار يعني استاد مزاري، هر دو دشواري و بويژه مشکل دوم به شکل حاد و گسترده وجود دارد. گروهي چنان عاشق سينه چاک استاد مزاري هستند که او را خلاصۀ همۀ خوبيها، تجسم ارزش ها و سيد الشهداي افغانستان مي دانند. طبعاً اينان هر گونه ايراد و انتقاد نسبت به او را در رديف کفر گويي و عبور از خط قرمز مي دانند. در مقابل گروه ديگري او را به عنوان ابله وديوانهاي مي شناسند که خود، حزب وحدت و جامعه شيعه را بسوي نابودي سوق داد. بديهي است که بر شمردن نقاط مثبت استاد مزاري، آتش خشم اين حضرات را شعله ور سازد. در اينجاست که انسان متحير مي ماند حقيقت را فداي مصلحت کند يا مصلحت را قرباني حقيقت؟ به احترام جمعي از شيفتگان و يا مخالفان يک شخصيت، حقايق و گفتني هاي بسياري را که بخشي از تاريخ معاصر ماست و مي تواند چراغ راه آينده باشد، ناديده بگيرد يا بي پرده و بي مدارا در برابر چشمان تيزبين مردم قرار دهد. با همۀ اين دشواري ها و نيز ترديد و تحيرها، دلايل چندي براي ضرورت طرح چنين مسائلي مي تواند وجود داشته باشد که کفه ترازو را به سود طرح و ضرر سکوت و مدارا سنگين مي سازد :
1- با سير و سفري به دور دست هاي تاريخ و دوره طفوليت و ناپختگي بشر، ملاحظه خواهيم کرد که در جوامع انساني رشد نيافته و فاقد دانش و معرفت، قهرمانان و چهرهها يا سياه سياه اند و يا سفيد سفيد؛ يا ديو آدمخوار و بد سيرت اند و يا فرشتۀ محبوب و دوست داشتني. در ميان قهرمانان در گذشته هاي دور آدم معتدل که داراي نقاط مثبت و منفي، ضعف و قوت، کاستي و راستي باشد نمي توان يافت.
فصل اول
جنگ و جنون
( بررسي استراتژي و تاکتيک حزب وحدت )
واژه استراتژي از جمله واژه هاي است که معناي گسترده و مراتب مختلف دارد. منظور نظر ما از کلمه مذکور در نوشتار حاضر در اين جمله کوتاه و گويا خلاصه مي شود: «هدف بلند مدت، ثابت و نهايي». مقصود از تاکتيک نيز «شيوه ها، راهکارها و ابزارهاي است که براي رسيدن به آن هدف ثابت به کار انداخته مي شود.»
با عنايت به اين توضيح مختصر، اينک مي گوئيم: استراتژيي را که مسئولان حزب وحدت از بدو تولد براي بستر حرکت اين جريان، تدوين و ترسيم کرده بودند، صحيح، اصولي و برخاسته از متن واقعيات بود. اين استراتژي که در سال 68 توسط عدهای از چهره هاي برجسته حزب وحدت، مانند: آقايان زاهدي، حکيمي غزنوي، رضايي سرپلي، محمد محقق و ... تدوين گرديده بود، ستون فقرات آن را اين اصل تشکيل ميداد: «شکستن انحصار قومي گذشته و احقاق حقوق مليتهاي محروم از رهگذر اتحاد و همسويي اين مليت ها.»
بر اساس اين اصل، هدف بلند مدت و ثابت حزب وحدت، احقاق حقوق انساني شيعيان و هزره ها - بلکه همه مليت هاي محروم - و برقراري مکانيزم ملي مبتني بر عدالت سياسي و نيز حضور و مشارکت همگاني در تعيين سرنوشت خود بود. حزب وحدت نمي خواست پس از پيروزي جهاد و در فصل آزادي نيز تاريخ سياه و قير اندود گذشته تکرار گردد و در سرزمين واحد و خانۀ مشترک، قومي به حيث شلاق به دست و ميرغضب و در کسوت حاکم و امير تبارز پيدا کند و اقوام ديگر به حيث بردگان زيردست و فاقد هوّيت و شخصيت. اين حزب مصمم بود که نگذارد تيره بختي هاي مردم فاشيزم گزيده اش از پس سالهاي جهاد از سر گرفته شود؛ و قاطعانه پيمان بسته بود که يوغ بردگي و زنجير غلامي را از دست و بازوي اقوام محکوم و مقهور بردارد؛ بدون آنکه به گردن ديگران اندازد؛ بلکه مي خواست همه اقوام ساکن کشور، برادر و برابر در پي ريزي نظام سياسي، حاکميت ملي و تعيين سرنوشت خود تشريک مساعي نمايند. ديگر حاکم و محکوم، امير و مامور، محروم و برخوردار در جامعه وجود نداشته باشد.
به منظور تحقق همين هدف آرماني و حرکت در چهارچوب استراتژي فوق بود که حزب وحدت راه مذاکره و مفاهمه با سران اقوام محروم و فرماندهان داخل کشور را در جهت همسويي با آنان در پيش گرفت و هيأت هاي متعددي را به پنجشير، تخار، شمال و نزد آزادبيگ فرستاد. در سال 1370 حزب وحدت، ده هیأت را بدين منظور به نقاط مختلف اعزام داشت و هماهنگي هاي لازم را با احمد شاه مسعود، ژنرال هاي شورشي شمال، آزاد بيگ و دیگران به عمل آورد. در اثر همين رفت و آمدها، تفاهماتي به وجود آمد که در نهايت منجر به سقوط مزار شريف ، ائتلاف جبل السراج و فروپاشي رژيم نجيب گرديد.
فصل دوم
کالبد شکافي يک غائله
آنچه در فصل پيشين مرور کرديم، فهرستي از جنگ ها و موضع گيري هاي ستيزه جويانه استاد مزاري بود. ناگفته پيداست که بررسي تفصيلي دلايل، عوامل، ضايعات، تلفات و پيامدهاي هر يک از اين جنگ ها نه در حوصله اين نوشتار است و نه مفيد به حال خواننده. از ديگر سو براي اينکه متهم به کلي بافي و مبهم گويي نشويم، يکي از شاهکارهاي عدالتخواهانه! ايشان را مورد کنکاش و کالبد شکافي قرار مي دهيم. شما مي توانيد با معيار قرار دادن همين يک نمونۀ شفاف و تشريح شده، حديث مفصل ساير جنگ ها را از اين مجمل بخوانيد و از اين روزنه کوچک، اعماق و ابعاد ديگر جنگ ها را نيز به تماشا بنشينيد.
23 سنبله؛ نقطه اوج منطق جنگ و تفنگ
جنگ عليه دو جريان شيعي (حرکت اسلامي و رقباي درون حزبي) به طور همزمان و ناگهان در 23 سنبله 1373اتفاق افتاد. شب چهارشنبه 23 سنبله، ساعت 2 و 55 دقيقه در حالي که کودکان گرسنه و خسته از جنگ کابل، به خواب ناز فرو رفته بودند، ناگهان غرّش آتشبارها، ديوار سکوت شب را فروريخت.
چشم هاي خواب آلود و نگاه هاي هراسان مردم به کوه تلويزيون، سيلو، دارالامان و ديگر خطوط تماس قوت هاي متخاصم دوخته شد و گمان بردند که مانند دو سال گذشته، نيروهاي استاد مزاري با شوراي نظار، اتحاد اسلامي و يا کدام حزب ديگر وارد زورآزمايي شده اند. اما در کمال حيرت و ناباوري مشاهده کردند که صداي پاي جنگ اينبار از محلات و کوچه هاي خونبار غرب کابل به گوش مي رسد. آنچه اينبار مورد تهاجم و تطاول قرار گرفته بود، سنگر دشمن نبود بلکه خانۀ دوست بود.
منازل و اقامتگاه هاي شخصيت هاي محترم و معتبر شيعه مانند آقاي جاويد رئيس شوراي مرکزي حرکت اسلامي، آقاي هادي رئيس کميسيون سياسي حرکت اسلامي و وزير مشاور، آقاي اکبري رئيس کميسيون سیاسی حزب وحدت، مصطفي کاظمي عضو برجسته شوراي مرکزي، دفتر کار آيت الله فاضل عضو شوراي عالي نظارت، قرارگاه هاي نظامي و مراکز فرهنگي حرکت اسلامي، مراکز استقرار بخشي از نيروهاي نطامي و کانون هاي فرهنگي حزب وحدت و حتي مؤسسات امدادي و خيريه، مانند کميته امداد امام خميني(ره) مورد حمله غافلگيرانه قرار گرفتند.
فصل سوم
افتخار يا انتحار؟
يکي از تحولاتي که استاد مزاري در حزب وحدت و به تبع آن در جامعۀ شيعه و هزاره پديد آورد، تغيير بستر حرکت حزب و جامعه بود. او حزب وحدت و جامعه هزاره را از بستر ديني و مذهبي به سمت بستر ناسيوناليزم و قوميت، هدايت نمود و يک حزب مکتبي و جهادي را تبديل به کانون تجمع نيروهاي لائيک و معارض با مکتب و ديانت نمود.
حزب وحدت از بدو تولد و تکوين و بر اساس انديشه و آرمان بنيانگذاران آن و نيز بر مبناي ميثاق وحدت و اساسنامۀ حزب، يک جريان اسلامي، شيعي و جهادي بود. چه از لحاظ مباني تئوريک و نظري و چه از نظر خط مشي سياسي و عملي به حيث يک تشکيلات مکتبي و منبعث از مباني و مفاهيم ديانت شناخته مي شد. اسلام، تشيع، جهاد مقدس، برپايي حکومت اسلامي و عدالت اجتماعي، جوهره اين جريان را تشکيل مي داد. اکثريت اعضاي شوراي مرکزي حزب را چهره هاي روحاني، جهادي و مؤمن تشکيل مي دادند. بعلاوه شش نفر فقيه و اسلام شناس در شوراي عالي نظارت، کار تطبيق مصوبات شوراي مرکزي را با احکام اسلام به عهده داشته، بعنوان چشم و چراغ حزب بر تمام سطوح و لايه هاي آن، اشراف و نظارت داشتند. دبير کل حزب نيز ار چهره هاي روحاني و شناخته شده بود. ديگر پست هاي مهم و کليدي حزب نيز در دست چهره هاي متعهد و جهادي قرار داشت. همچنين نيروهاي مسلح حزب را افراد مؤمن، مکتبي و فرزندان جهاد مقدس، تشکيل مي داد.
حزب وحدت از لحاظ هويت بيروني و در انظار مردم افغانستان و جهانيان نيز به عنوان يک حزب شيعي و مرکز تجمع و کانون همبستگي شيعيان افغانستان و مدافع حقوق و آرمان هاي آنها شاخته مي شد و از هر گونه صبغه و رنگ قومي و نژادي بدور بود. به همين خاطر شيعيان افغانستان از هر قبيله و منطقه، حزب وحدت را متعلق به خود مي دانستند. از شيعيان هرات و قندهار گرفته تا هزاره ها، سادات، قزلباش ها و... همه دور اين مشعل اميد بخش حلقه زده، فردا هاي بهتر، افق هاي روشنتر و دورنماي پر اميد تر را در پرتو اين مشعل جستجو مي کردند. حزب وحدت نيز در مقابل، دفاع از حريم تشيع و احقاق حقوق شيعيان را وجهۀ همت خود ساخته بود.
فصل چهارم:
دوستي با دشمنان و دشمني با دوستان
بحران بيست ساله افغانستان که در روز هفتم ثور سال 1357 هـ ش. با فير تانک هاي کودتاچيان خلق و پرچم به سوي کاخ رياست جمهوري محمد داوود، جرقه آن زده شد؛ عناصر و مؤلفههای گوناگون در تکوين، تداوم، تعميق و پيچيدگي اين تراژدي تلخ انساني، مؤثر و دخيل بوده اند؛ مانند فاکتورهاي اعتقادي، نژادي، لساني، مذهبي، حزبي، قدرت هاي جهاني، قدرت هاي منطقه اي، پيشينه تاريخي و ...
آشکار است که کليه عوامل فوق بطور همزمان و يکسان در طول مدت بحران، تاثير گذار و نقش آفرين نبوده اند؛ بلکه دخالت فاکتورها در طي اين مدت دچار نوسان بوده است؛ بگونه اي که برخي از آنها در مقاطع زماني خاص، نقش محوري و رول اساسي داشته اند و برخي ديگر در فصل ها ی ديگر.
از زاويه ديد عوامل و فاکتورها، تفاوت عمده و محوسي ميان دوره جهاد و بعد از پيروزي جهاد به چشم مي آيد. در دوران جهاد، رول اصلي و نقش اساسي را در تحولات افغانستان، دين و مکتب به عهده داشت و تقابل ايدئولوژي ها، کشمکش اصلی اين سناريو را مي آفريد. در کشوري با 99% مسلمان و مردمان متدين و پايبند به سنت هاي ديني، نظامي روي کار آمد که نه تنها باورهاي متضاد و متناقض با معتقدات مردم داشت، بلکه آشکارا اعتقادات آنان را به مبارزه مي طلبيد و دين را آفت و افيون جامعه مي خواند. طبيعي بود که چنان مردمي، چنين نظامي را برنتابند و آتش خشم و نفرت شان شعله ور گردد. و همان بود که انفجار هولناکي رخ داد. از ديگر سو، يک نيروي اشغالگر و ملحد بيگانه با تعرض به قلمرو مسلمانان و اشغال يک سرزمين اسلامي به کمک اين نظام الحادي آمد که اين هم روغني شد روي آن آتش.
در چنين اوضاع و احوالي، مردم مسلمان و مؤمن افغانستان بر اساس آموزه ها و دستورات دين شان به جهاد مقدس عليه ملحدان داخلي و مهاجمان خارجي دست زدند. بدين ترتيب، بحران افغانستان با تقابل ميان دو مسلک و مکتب آغاز گشت و به مدت نه سال روي همين محور تداوم يافت .
پسگفتار
از همه تا هيچ
(استاد مزاري؛ روزي که آمد و روزي که رفت)
- منطقه شيعه نشين غرب کابل و قسمت هايي از شرق مانند چنداول، تايمني و حتي قسمتي از وزارت دفاع در کنترل مجموعه نيروهاي شيعي قرار داشت
گفتگوهای مجازی وپاسخ های آزادی
(پاسخ های نویسندۀ اسطورۀ شکسته به دیدگاه ها و انتقادات خوانندگان)
زمانی که بخش های از جزوۀ " اسطورۀ شکسته " به همت سایت وزین آرمان و مدیر فرزانه و باکفایت آن، روی شبکه جهانی انترنت و در معرض دید و قضاوت عموم قرارگرفت، نگارنده آن یعنی صاحب این قلم چنان گرفتار معضلات تحصیلی، تحقیقی و شخصی بود که نه فرصت اصلاح، ویرایش و غلط گیری آن جزوه را یاقت و نه فرصت خواندن و پاسخگویی به نظرات و انتقادات خوانندگان را. و حتی نمی دانست که درسایت آرمان و پیرامون نوشته او چه بلوایی برپاست و مدیریت آن رسانه چه فشار کمرشکنی را متحمل می شود. غیبت طولانی و بی خیالی غیر عمدی نویسنده آنچنان سهمگین ادامه یافت که در نهایت مدیریت سایت ناگزیر گردید که او را در فهرست افراد و سازمان های "غیرپاسخگو " و "مسئولیت ناپذیر" جای دهد و ادامه نشرآن نبشته را متوقف سازد.
من به تصمیم مدیریت سایت و نیز اعتراضات خوانندگان در خصوص غیبت دراز مدت و عدم پاسخگویی نویسنده، کاملاً احترام می گذارم و آنها را حق به جانب می دانم. مسئو لیت تمام آن کوتاهی ها و تنبلی ها مستقیماً به عهده من است و بدینوسیله پوزش و اعتذار رسمی و علنی ام را به پیشگاه خوانندگان ارجمند و گردانندگان محترم سایت تقدیم میکنم و امید عفو و اغماض دارم. چه می توان کرد ! آوارگی و بی وطنی و صدها گرفتاری !
آنگاه که اندک فراغتی دست داد و من قسمتی مربوط به اسطورۀ شکسته را درسایت آرمان جستجو کردم، دیدم که "عالم در تب و تاب ومن به تنهایی خموش" بوده ام و چه فرصت طلایی برای گفتگو، مناظره و پالایش آن جزوه را از دست داده ام.
در این فرصت تازه، من نخست هفت بخش نشرشده را مرور کردم. متأ سفانه غلط های تایپی و مشکلات ویرایشی فراوانی داشت که مقصر آنها خودم هستم و گرفتاری هایم. هر بخش بطور میانگین، هزار نفر بازدید کننده داشته که قابل نوجه است. بسیاری از خوانندگان با جدّیت و حرارت در ردّ یا تأ یید آن اظهار نظر کرده اند که باز درخور ستایش است. بسیاری از دشنام ها و بد زبانی ها نسبت به نویسنده و دیگر اقوام و شخصیت های کشور را مدیریت محترم سایت حذف کرده اند که باز درخور قدر و سپاس است؛ اما به گمان من آنها باید ثبت و در معرض دید و قضاوت عموم قرار میگرفت تا سیاه روی و سفید روی، بافرهنگ و بی فرهنگ به درستی مشخص می گردید .